پخش زنده
امروز: -
بقای نظامهای مستقل در تقابل میان «سلطه قدرت» و «حاکمیت حق»، منوط به اتخاذ دکترین جامع مقاومتی است. در این چارچوب، «ولایت»، «بیگانه ستیزی» و «قدرت بازدارنده»، ارکان اصلی و تضمینکننده ایستادگی در برابر انحصار استکباری به شمار میروند.

به گزارش گروه تاریخ خبرگزاری صدا و سیما، هرگاه ملتی اراده گسستنِ زنجیرهای وابستگی و سلطه را داشته باشد، ناگزیر با واکنشِ نیروهایی روبهرو میشود که بقای سیاسی و اقتصادیشان در گروی استمرار همان وابستگی است. از این رو، ایستادگی و مقاومت نظام جمهوری اسلامی در برابر فشارهای سازمانیافته جهانی، نه یک اتفاق سیاسی گذرا، بلکه تقابلی بنیادین با «انحصار استکباری» است. چرا که دشمن با ماهیتی «متجاوز بالطبع»، هرگز در برابر ملتی که بر استقلال و باورهای خود پایبند است، صلحآمیز نخواهد ماند. در این ستیز میان حق و باطل، تکیه بر «اقتدار معنوی» در کنار «توان مادی»، کلیدیترین عنصر در راهبرد دفاعی است.
در واقع، ساختار مورد نظر نظام سلطه با محوریت آمریکا و رژیم صهیونیستی، ترویج «سلطه قدرت» بر «حاکمیت حق» است. نظامی که در آن، روایتهای قدرتطلبان به مثابه قوانین بنیادین جهانی تحمیل شده و سایر ملل به تمکین و تبعیت وادار میشوند. در چنین فضای سلطهگرایانهای، طرح ایده یک «نظم عادلانه» با پشتوانه گفتمان اسلامی و استقلالطلبانه، به مثابه یک تهدید وجودی برای قدرتهای سلطهگر تلقی میشود. این تخاصم و تهاجم، نه از سر مسائل به اصطلاح حقوق بشری و انسان دوستانه، بلکه از به خطر افتادن انحصار تاریخی آنها بر جهان، نشأت می گیرد. چرا که استقلال ایران و ترویج عدالتمحوری، مستقیماً با فلسفه حاکمیتِ زور در تضاد است و هرگونه تلاش برای برونرفت از این انحصار، واکنشهای تند استکبار را به دنبال دارد.
در همین راستا، باید دانست که ماهیت و مسیر تاریخی انقلاب اسلامی را نمیتوان در چارچوب یک تغییر ساده در ساختارهای سیاسی تبیین کرد. بلکه این حرکت، «خیز بلند» ملتی بود که اراده کرد خود را از «وابستگی» و «سلطه» نجات دهد. در منظومه فکری بنیانگذار انقلاب اسلامی، رهایی از این دو رنج تاریخی، تنها از مسیر بازگشت به اصالت اسلامی و تحت هدایت «ولایت الهی»، تحقق می یابد. ولایت در این دیدگاه، فراتر از یک جایگاه مدیریتی، «تضمینکننده و تأمینکننده» تمامی احکام الهی است. چرا که بدون پیوند با این محور، هرگونه تکاپو برای دستیابی به «عزت و استقلال»، مسیری خنثی یا محتوم به شکست خواهد بود.
بازخوانی تحولات قریب به پنج دهه، بهویژه وقایع و رویدادهای اخیر، نشان داد که بقا و تعالی نظام، نه بر پایه محاسبات مادیِ صرف، بلکه بر محوریت یک دکترین عمیق استوار است. ولایت در این منظومه، نقطه اتصال میان اراده بشری و اراده الهی است که در لحظات بحرانی، حتی در غیاب فیزیکی رهبری، به مثابه یک ساختار هدایتگر و معنوی عمل می کند. در این نگاه، ولایت همان نیروی پیونددهندهای است که پراکندگی را به یکپارچگی، تلاطمها را به ثبات و تزلزلها را به صلابت تبدیل کرده و مسیر ایستادگی را در دشوارترین مقاطع تاریخ معاصر هموار ساخته و میسازد.
این باور بنیادین به ولایت، طبیعتاً به یک موضعگیری راهبردی منجر میشود که میتوان آن را «بیگانه ستیزی» نامید. این مفهوم، نه برساخته از توهم توطئه، بلکه به معنای تحلیل دقیق ماهیت دشمن و هوشیاری کامل در تقابل با تهاجم است. دشمنی که طبق بیانات رهبر شهید، «متجاوز بالطبع» و طبیعتش تصرف و پنجه انداختن است. این درک عمیق از سلطهگری غرب و باور به استقلال همهجانبه، چنان اثرگذار بود که حتی تحلیلگران غربی، همچون رابرت فانتینا، اذعان میکنند که امام شهید «با تشخیص دقیق شرارتهای امپریالیسم، هرگز تسلیم نشدند و ثابت کردند ایران میتواند و باید مستقل از نفوذ آنها باشد». از این منظر، بیگانه ستیزی سدی استوار در برابر «شبیخونهای فرهنگی» و «غارتهای معنوی» است که هدفشان زدودن هویت اسلامی و جایگزینی آن با الگوهای مخرب و ضدانسانی غربی است.
با این حال، در دنیایی که هنوز «قدرت سرنیزه» در روابط بینالملل تعیینکننده است، تقویت بنیه نظامی در کنار جهانبینی معنوی، نه یک انتخاب، بلکه «ضرورتی حیاتی» برای صیانت از امنیت و ابزاری برای «بازدارندگی» است. تحولات و حوادثِ قریب به پنج دهه ای نظام جمهوری اسلامی در عرصه های گوناگونِ عملیاتی از جمله؛ زمینی، هوایی و دریایی، گواه این حقیقت است که آمادگی نظامی تنها زمانی می تواند اثرگذار باشد که با «باورهای دینی» گره بخورد. تجهیزات نظامی بدون «بنیه دینی و انقلابی»، تنها ابزارهایی مادی هستند، اما وقتی با معنویت پیوند میخورند، به سلاحهای بازدارندهای تبدیل میشوند که دشمن را در محاسبه هزینه-فایده سردرگم و به طبع زمین گیر می کند.
در مجموع، «مقاومت و ایستادگی»، برآیند تلاقی سه رکن بنیادین است؛ «ولایت و ولایتپذیری»، «بیگانه ستیزی» و «قدرت نظامی». مقاومت در این دیدگاه، نه یک شیوه، بلکه «سیره ای راهبردی» است که بر پایه ایمان به وعده قطعی پروردگار استوار است. این ساختار راهبردی، همواره ایران را در برابر توطئههای بزرگ دشمنان و توطئهگران مصون داشته و دارد. ساختاری که باعث می شود تا نظام اسلامی ایران، در گذار از بحرانهای متمادی، قدرتمندتر از پیش ظاهر شود. در این افق، هرگونه تکیه بر قدرتهای بیگانه، بازگشت به همان «ذلتِ وابستگی» و تنها راه رسیدن به پیروزی نهایی، تکیه بر «ایمان، تخصص و ایستادگی» در زیر سایه «ولایت الهی» است.